تبليغاتX
سالهای سنگی فراق
ساعتهارابگویيدبخوابندهمه بی توزيستن شمردن نميخواهد
  •  
  • پنجره رامی گشایم.همه جاسکوت است.صدای گنجشکی ازدورمی
  • آید.اوهم همانند من منتظرلحظه ی موعوداست.این سکوت  مرابه
  • وحشت می اندازد.
  • پنجره رامی گشایم وامتداد مگسی رامی نگرم که دورمی شود.امروز
  •  روزآخراست ولحظه ی موعودنزدیک.شاید دیگرنتوانم به
  • چشمهایش بنگرم.شاید دیگرنتوانم نوازش نفس هایش رابرصورتم
  • احساس کنم.اما باید رفت وبه پایان نیندیشید.
  • شاید ما تا ابد لحظه هایمان را باهم تقسیم کردیم.
  • لحظه ی موعود نزدیک است.باید رفت...
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 11:44  توسط بهاره | 
  • زندگیم نقطه سرخط
  • بی وفائی شده عادت
  • تونوشته بودی دیدار
  • سه تانقطه به قیامت
  • زندگیم نقطه سرخط
  • تلگرافی شده نامت!
  • قلبمو مچاله کردی
  • لای نقطه چین نامت
  • عزیزم نقطه  ته خط
  • بروباخیال راحت
  • به توتقدیم این ترانه
  • عوض جواب نامت
  • با۳۲حرف دلگیر
  • مختصر،مفیدوساده
  • گفتی که سایه ی عشقت
  • ازسرم زیاده
  • زیردردوخط کشیدی
  • ضرب درزدی رواسمم
  • تابدونم که به عشقت
  • تاکه جون دارمم طلسمم.
  • روی یک کاغذ بی خط
  • حرفهای خسته به نوبت
  • توی سرزمین نامت
  • حرف(ت) کرده قیامت
  • که مثل تومثل تردید
  • که مثل آخرطاقت
  • مثل تنهائی مثل تب
  • مثل آخرخیانت
  • عزیزم نقطه ته خط
  • بروباخیال راحت
  • به توتقدیم این ترانه
  • عوض جواب نامت...
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 14:33  توسط بهاره | 
  • خواستم نفرینت کنم
  • روزی گفتم باردیگریعنی زوال،یعنی نابودی
  • نه دروغ گفتم،من نابود نشدم
  • درگیروداراین وحشت مظلوم
  • من ماندم و تمام اظطراب راپذیرفتم
  • به چشمانم گفتم روی برگردانید
  • دستانم رابه هم قفل کردم
  • برلبانم خنجرسکوت کشیدم
  • وگفتم من زنده خواهم ماند
  • پس دیوارقصرم چه شد؟؟؟
  • که بودکه دیوارقصرطلایی ام راویران کرد؟؟؟
  • که بود تا نفرینش کنم
  • خدایا پس کی نسل دیوها را نابود می کنی؟؟؟
  • تا کی درآغوش دیوهای طلا پوش خیانت شب را به صبح بدوزم؟؟؟
  • می خواهم نفرینش کنم
  • قلب من ازحجم بزرگ کابوس و رویا متلا شی شده
  • میخواستم بگویم:نفرین برتو
  • روزخوش برتونیاید
  • تمام لحظه هایت ازتاریکی آکنده باشد
  • نفرین برتو
  • نفرین برتو...
  • اماخوب میدانم که توخود نفرین شده ای
  • که نیزمند سوسوی کوچکی درراه زندگیت هستی
  • خوب میدانم که دستانت آنقدرحقیرند که بابوسه ای میشکنند
  • خوب میدانم
  • که توهمان درخت تنومندی هستی که ریشه هایش در هوای رعب
  • آور منجمد شده اند
  • چگونه نفرینت کنم
  • وقتی که آنقدرنفرین شده ای که برای رهائیت محتاج دعای من
  • هستی؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 16:17  توسط بهاره | 
  • دوستان خوبم سلام:
  • من سحرهستم یه جورائی دوست
  • بهارجان.بهاروبشو داده به من اما
  • قول داده برام مطلبای دوست داشتنی های
  • خودشو ایمیل کنه.
  • امیدوارم بتونم کار بهار عزیز رو به خوبی
  • ادامه بدم.
  • منتظرحضور گرمتون هستم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 21:31  توسط بهاره | 
  • این جنون شب وبیداریهاست
  • من کنارنگاه خفته ی توبیدارم
  • وستایش گویان
  • همچوابری که به شوق فردا میگرید،می بارم
  • توضمیرپاک یک بوته گل یخ هستی
  • که دراین تنهائی به باغچه ی دل من پیوستی
  • خاطرم پیوسته خاطرتوست...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 12:25  توسط بهاره | 

در منی و این همه زمن جدا

با منی و دیده ات بسوی غیر

بــــــــــهر من نمانده راه گفتگو

تــــــــــــــو نشسته گرم گفتگوی غیر

 

غــــــــــــــرق غم "دلم به سینه می تپد

بــــــــــــــــــا تو بی قرار و بــــی تو بی قرار

وای از آن دمـــــــــــــــــــی کـه بی خبر زمــــن

بر کشی تـــــــــــــــو رخت خویش از این د یـــــار

 

سایه ی توام بــــــــــــــــــــه هــــــــــــــــــر کجــــــــــا روی

ســـــــــــــــــــــر نهاده ام بــــــــــــــه زیر پای تـــــــــــــــــــــــــــو

چــــــــــــــــــــــــــــــون تو در جهان نجسته ام هـــــــــــــــــــــــــنوز

تـــــــــــــــــــــــــــــــــــا که بــــــــــــــــــر گزینمش بـــــــــــــــــه جای تـــو

 

شعــــــــــــــــــــــــــــــــــــله می کشد بــــــــــــــــــــــــــــه ظلمت شبـــــــــــــم

آتش کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبود دیـــــــــــــــــــــــــــــد گـــــــــــــــان تــــــــــو

ره مـــــــــــــــــــــبند ................بـــــــــــلکه ره بــــــــــرم به شـــــوق

در ســـــــــــــــــــرا چـــــــــــــــه ی غــــــــــــــم نهان تـــــــــو

 

دیدمــــــــــــت شبی بــــــــه خواب و سر خو شم

وه .........مـــــــــگر به خوابها ببینمـــــــــــت

غنچــــه نیستی که مست اشتیــــاق

خیزم و ز شـــــا خه ها بچینمت

 

شادی و غم منی به حیرتم

خواهم از تو در تو آورم

پنـــــــــــــــــــــاه

گشته ام اسیر

جذبه های

مـــــاه

....

٬٬٬٬٬٬٬٬٬تقدیم به ب ه ا ر ه ع ش ق٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬به دوستان٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 11:53  توسط بهاره | 
  • راست است این سخنان
  • من چنان آینه وار درنظرگاه تواستادم پاک
  • که چورفتی زبرم
  • چیزی ازماحصل عشق نمانده
  • درخیال ونظرم
  • غیریادی دردل...
  • غیرنامی به زبان...
  • جزخطوط گم وناپیدائی دررسوب غم روزان وشبان
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 17:0  توسط بهاره | 
  • ای عشق پائیزی...
  • اکنون که دگربرگی بردرخت نمانده است،
  • اکنون که سایه ی برف تمام خاک راپوشانده است،
  • اکنون که درپناهت سردی رنگ باخته است،
  • دستان بارانیت رابه من ببخش،
  • دستانت رابرای فراموشی روزهای تنهائی،
  • برای عبورازهرتاریکی،
  • برای رسیدن به مرزخدا،
  • دستانت راازمن دریغ نکن...
+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 22:38  توسط بهاره | 
  • باورم نمی شود،عشقت رادیگرباورندارم
  • باورندارم که دوستم داری،باورندارم...
  • حال که من تنهاشده ام،توهم دستانم رابی پناه گذاشتی
  • توهم عشق ومحبتم رامسخره کردی
  • پس اینجا نشسته ام ودرمیان آهنگ های آهنین بی پایانم
  • می گریم تاشایداین لکه ی سیاه ازوجودم رخت بربندد.
  • فرداوفرداهای بعد می آیند
  • وماآنقدرازهم دورمی شویم
  • که حتی به یادنمی آوری
  • که زمانی گل پژمرده ای
  • به امیدتو وعشقت زنده شد
  • وتوآن را پرپرکردی...
  • فراموش می کنی تمام لحظه ها
  • وحتی
  • من را...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 16:2  توسط بهاره | 
  • نمی دانم چرانمی توانم نبودنت راباورکنم
  • باورکنم که دیگربرای من درقلبت جائی نیست
  • نمی دانم چرانمی توانم باورکنم
  • که نبض شعرهایت برای من نمی زند
  • کاش آوازهایت رابه من می دادی
  • کاش لحظه هایت رابه من می دادی
  • کاش نگاهت فردا رافریاد می زد
  • من بی تومانده ام
  • مرانگاهی باش
  • مگذار تسکین دردهایم شلاق تنهائی ها باشد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 12:5  توسط بهاره | 
  • اندردل بی وفاغم وماتم باد
  • آن را که وفا نیست زعالم کم باد
  • دیدی که مراهیچ کس یاد نکرد
  • جزغم که هزارآفرین برغم باد
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 22:11  توسط بهاره | 
  • وقتی تکیه برتودادم
  • نمی دانستم که تکیه برباد دادم
  • وامروزتوآن دیوار فروریخته هستی
  • که تمام خاطره های روزهای آفتابی را در خود
  • مدفون ساختی
  • این آسمان ابری دیگرهیچگاه
  • به پای تو بارانی نخواهد شد...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:16  توسط بهاره | 
  • راست است این سخنان
  • من چنان آینه وار در نظرگاه توایستادم پاک...
  • که چورفتی زبرم
  • چیزی ازماحصل عشق نمانده
  • درخیال ونظرم
  • غیر یادی دردل
  • غیرنامی به زبان!!!
  • جزخطوط گم وناپیدائی در رسوب غم روزان و شبان
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 10:29  توسط بهاره | 
  • درفصل برگریز
  • آمد،
  • دلگیر،
  • چونان غروب غمزده ی پائیز.
  • ومن ملال عظیمش را،
  • خواندم.
  • رفتیم
  • بی هیچ پرسشی وجوابی
  • وقتی سکوت بود
  • بعدزمان چه فاصله ای داشت.
  • دیدم که جام جان افق پرشراب بود
  • من،درآن غروب سرد،
  • مغموم وپرزدرد
  • باواژه ی سکوت،
  • خواندم سرودزندگی ام را.
  • شب میرسیدوماه، 
  • زردوپریده رنگ،
  • می بردمارابه سوی خلسه ی نامعلوم.
  • آنگاه،عمق وجودخسته ام ازدرد،
  • بانگاه کاوید.
  • دربندبندجسمم
  • سیال سرخ جاری خون رادید
  • لرزید
  • آنگاه خیره خیره،نگاهش
  • پرسنده درنگاه من آویخت.
  • پرسید:(بی من چگونه ای لول؟؟!!)
  • گفتم:(ملول)
  • خندید....
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 12:59  توسط بهاره | 
  • خداحافظ همین حالا،همین حالاکه من تنهام
  • خداحافظ به شرطی که،بفهمی ترشده چشمام
  • خداحافظ کمی غمگین،به یاداون همه تردید
  • به یادآسمونی که منوازچشم تومی دید
  • اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست
  • نه اینکه میشه باورکرددوباره آخرجادست
  • خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها
  • بدونی باتووبی تو،همینه رسم این دنیا...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 20:29  توسط بهاره | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 11:41  توسط بهاره | 
  • زیرخاکسترذهنم باقی ست
  • آتشی سرکش وسوزنده هنوز
  • یادگاری ست زعشقی سوزان
  • که بودگرم وفروزنده هنوز
  • عشقی آنگونه که بنیان مرا
  • سوخت ازریشه وخاکسترکرد
  • غرق درحیرتم ازاینکه چرا
  • مانده ام زنده هنوز؟؟؟
  • گاهگاهی که دلم میگیرد
  • پیش خودمیگویم:
  • آنکه جانم راسوخت
  • یادمی آردازاین بنده هنوز؟؟؟
  • سخت جانی رابین
  • که نمردم ازهجر!!!
  • مرگ صدباربه از
  • بی توبودن باشد
  • گفتم ازعشق تومن خواهم مرد
  • چونمردم،هستم
  • پیش چشمان توشرمنده هنوز
  • گرچه ازفرط غرور
  • اشکم ازدیده نریخت
  • بعدتولیک پس ازآن همه سال
  • کس ندیده به لبم خنده هنوز
  • گفته بودند:(که ازدل برودیار  که ازدیده رود)
  • سالهاست که ازدیده ی من رفتی،لیک
  • دلم ازمهرتوآکنده هنوز
  • (آتش عشق پس ازمرگ نگرددخاموش)
  • گرکه گورم بشکافندعیان می بینند
  • زیرخاکسترجسمم باقیست
  • آتش سرکش وسوزنده هنوز...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 15:47  توسط بهاره | 
  • ای آیه ی مکررآرامش
  • میخواهمت هنوز...
  • آری،هنوزهم،
  • دریای آرزو،
  • دراین دل شکسته ی من موج می زند
  • راهی به دل بجو...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:56  توسط بهاره | 
  • عمرمن بودآنکه ازپیشم گذشت
  • رفت ودرانبوه مردم گم شداو
  • بازهم مضمون شعری تازه شد
  • بازهم افسانه ی مردم شداو...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:21  توسط بهاره | 

               عشق

              عشق

               عشق

              عشق

           عشق

              عشق

              عشق

                                                           عشق عشق عشق       

                                                        عشق عشق عشق

 

 

 

 

عشق

عشق عشق عشق

                                                         عشق            عشق

عشق                  عشق

عشق                     عشق

عشق                        عشق

عشق                          عشق

عشق                          عشق

عشق                       عشق

عشق                     عشق

عشق                  عشق

عشق              عشق

عشق عشق عشق

عشق

 

 

                                                عشق                             عشق

عشق                          عشق

عشق                       عشق

عشق                     عشق

عشق                  عشق

عشق              عشق

عشق عشق عشق

 عشق

 

 

 

عشق  عشق عشق

عشق  عشق عشق

                عشق

                عشق

عشق عشق عشق

عشق عشق عشق

               عشق

               عشق

عشق عشق عشق

عشق عشق عشق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:16  توسط بهاره | 
  • بعدازتو،من چگونه،
  • این آتش نهفته به جان را
  • خاموش کنم؟؟
  • این سینه سوزدردنهان را،
  • بعدازتومن چگونه فراموش کنم؟؟
  • من باامیدمهرتوپیوسته زیستم
  • بعدازتو،
  • این مباد،که بعدازتونیستم.
  • بعدازتوآفتاب سیاه است.
  • دیگرمرابه خلوت خاص توراه نیست
  • بعدازتو...
  • درآسمان زندگیم مهروماه نیست...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 15:43  توسط بهاره | 
           

  •           فراق...
  • اگرتوبازنگردی
  • امیدآمدنت رابه گورخواهم برد...
  • وکس نمیداند
  • که درفراق تو
  • چگونه خواهم زیست
  • چگونه خواهم مرد...؟؟؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 14:7  توسط بهاره | 
  • اینک تورفته ای ونمیدانم...
  • آیا کدام هلهله ات شادمی کند؟؟
  • آیا کدام عاشق صادق
  • نام توراشبانه
  • درکوچه های شب زده
  • فریاد می کند...؟؟؟
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 7:3  توسط بهاره | 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 12:51  توسط بهاره | 

______8888888888____________________
____888888888888888_________________
__888888822222228888________________
_88888822222222288888_______________
888888222222222228888822228888______
888882222222222222288222222222888___
8888822222222222222222222222222288__
_8888822222222222222222222222222_88_
__88888222222222222222222222222__888
___888822222222222222222222222___888
____8888222222222222222222222____888
_____8888222222222222222222_____888_
______8882222222222222222_____8888__
_______888822222222222______888888__
________8888882222______88888888____
_________888888_____888888888_______
__________88888888888888____________
___________88888
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 21:52  توسط بهاره | 

دفتر عشـــق كه بسته شـد

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم

غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم

دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو

ازاون كه عاشقــــت بود

بشنواين التماسرو

ــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــ

ــــــــــ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 21:47  توسط بهاره | 

زندگی زيباست نه به زيبايی حقيقت ،

حقيقت تلخه نه به تلخی جدايی ،

جدايی سخته نه به سختی تنهايی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 2:30  توسط بهاره | 

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا, يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ملتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني گرمي دست تو در آغوش عشق

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 2:29  توسط بهاره | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 17:24  توسط بهاره | 
  •  
     

                   

                   خرده های شکسته ی قلبت را کوک خواهم زد

                   

                    میان قلبت خالیست؟!

                  

                     خرده های شکسته ی قلبم را

                  

                       در خالی قلبت

                   

                      بارها و بارها خواهم دوخت

                  

                      قلبت با وصله هایی از تکه ی قلبم

                  

                       برای مهرورزی

                   

                      در سینه ات خواهد تپید

                    

                     تو کینه را کنار خواهی نهاد

                    

                    ومن

                    

                       با اسودگی

                   

                       چشمانم را

                    

                       برای همیشه

                   

                                        خواهم بست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 14:20  توسط بهاره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
باسلام دوستان عزیز به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم لحظاتی شاد را در این سایت بگذرانید

پیوندهای روزانه
غم انگیزترین خوشحالی
عاشق دل شکسته و تنها

سیاسپید
غریبه ای نام آشنا
تنهاگل زندگی ام احمد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
نویسندگان
بهاره
bahar
پیوندها
عشق گمشده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان


قالب و كدهاي جاوا

بهترين كدهاي جاوا اسكريپت

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

JavaScript Codes